شما اینجا هستید

در پی سؤال تعدادی از مخاطبان به اطلاع می رساند، اگر فرد یا گروهی قصد دارند نمایش های گروه مسلم را به روی صحنه ببرند، از ایشان درخواست می شود قبل از هرگونه برنامه ریزی و تمرین، نسبت به اجرای نمایش از گروه کسب اجازه کنند. تهیه یکی از محصولات گروه و پیاده کردن متن آن، مجوز شرعی و اخلاقی برای اجرای مجدد آن نمایش نمی باشد.

جایگاه هنر در اسلام

ارسال شده توسط MoslemGroup در 10 اسفند, 1392 - 15:01

نگاهى به جايگاه هنر و استفاده از آن در جهت ترويج اسلام

 در عصرى زندگى مى‏كنيم تاريك و پر مخاطره؛ سيطره‏ى ظلمت شب بى‏انتهاست و شعاع بصيرت‏ها اندك.

 عصر غيبت آخرين ذخيره‏ى الهى - امام زمان(عج) - است و دوران حيرت ما. مسائل جديد، هنر و تكنولوژىِ شگفتى‏آفرين، با سرعتى سرسام آور، رفته رفته بر تمام شئون زندگى سايه انداخته و هويت‏ها را دگرگون ساخته. همراهى هنر، تكنولوژى و نمادهاى آن با فرهنگ و انديشه‏ى صاحبان آن كه معمولاً در مسائل پس از مرگ دغدغه‏اى ندارند؛ باعث شده تا چهره‏ى زندگى برخى از معتقدان به معاد هم، به رنگ مادّى‏محوران درآيد و پناه بر خدا از آن روزى كه اين تغيير، باورها را نيز متزلزل سازد. جايگاه ابزار هنر و استفاده از آن با محوريت دنيا، غرض اين دست نوشته نيست. محلّ سخن آنجاست كه با اين ابزار بخواهيم؛ اعتقاد به آخرت را ترويج نماييم. اينجاست كه بايد تعارض‏ها و تناقض‏ها را بشناسيم تا مبادا جمع نقيضين گردد؛ كه در اين صورت كلامى كه دم از آخرت مى‏زند؛ تضييع خواهد شد.

 كسى كه خود را عهده‏دار منصب تعليم و تبليغ حقيقتى نمى‏داند؛ به اندازه‏ى كسى كه خود را عهده‏دار اين وظيفه مى‏داند ولى بدون درايت، با حركت در قشر و پوسته در باطن، ترويج باطل مى‏كند؛ مورد اعتراض نيست.

 تاريكى، انسان هوشيار را به حركت آهسته و مطمئن دعوت مى‏كند؛ چه رسد به آن‏كه اين ظلمت ناشناخته هم باشد؛ پس همانگونه كه مولاى متّقيان اميرمؤمنان على‏عليه السلام فرموده‏اند:

 يا كُمَيْلُ ما مِنْ حَرَكَةٍ اِلّا وَ اَنْتَ مُحْتاجٌ فيها اِلى مَعْرِفَةٍ(3)

 اى كميل هيچ حركتى نيست مگر اينكه تو در آن نيازمند شناخت هستى.

 هر حركتى، نيازمند معرفت است و صاحب حركت ناگزير است از اينكه با چشمانى باز و كاوشگر به حركت درآيد و الّا حركت بدون بينش، نه تنها آدمى را به مقصد نمى‏رساند؛ بلكه از مطلوب دور و دورترش مى‏سازد.

 ما برآنيم تا در اين نوشتار، ضمن اشاره به جايگاه والاى تبليغ و ويژگيهاى مبلّغ دينى، به راهكارهاى انجام موفّق آن در زمانه‏ى خود و برّرسى محدوديت‏هاى آن بپردازيم.

 الف) رسالت تعليم و تبليغ و تذكار دينى

 خداى متعال، در ميان اين همه نيازمندى بشر، تنها براى سعادت اخروى و هدايت او، پيامبر و سفير براى خويش برگزيده است. نشان‏دادن راه سعادت يا همان صراط مستقيم - كه بنا به نصّ صريح روايات، صراط محمّد و آل محمّدعليهم السلام است(4) - رسالت پيامبران است و به همين جهت كسانى كه قدم در راه هدايت‏گرى برمى‏دارند؛ به شريف‏ترين اعمال دست زده‏اند.

 سنّت خداوند متعال، اين است كه نصرت دينش را از اهل ايمان بپذيرد. با آن كه متولّى اتمّ و اكمل اين نصرت، همان حجّت الهى است؛ امّا كسانى را كه در مسير يارى دين خدا و تبليغ و تعليم حقايق آن گام برمى‏دارند نيز، اجرى بى‏مثال وعده داده است.

 در اين ميان، به‏ويژه، مسأله‏ى ولايت ائمّه‏ى معصومين‏عليهم السلام كه مورد بيشترين تأكيد رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم بوده و در مقابل با كمترين اقبال و توجّه مردم، همراه گشته و مى‏گردد؛(5) از اهميّت به سزايى براى تبليغ برخوردار است. شايد تا به حال با خود انديشيده باشيم كه اگر ما در زمان ائمّه‏عليهم السلام بوديم؛ چنين و چنان مى‏كرديم غافل از اين كه:

 زمانه‏ى ما، همان زمانه‏ى مدد طلبيدنِ اميرمؤمنان است از مهاجر و انصار.

 زمانه‏ى ما، همان زمانه‏ى غربت و بى‏ياورى امام مجتبى‏عليه السلام است.

 زمانه‏ى ما، همان زمانه‏ى بالاگرفتن مظلوميّت سالار شهيدان است كه هَلْ مِنْ ناصِرٍ يَنْصُرُنِى او طنين‏اندازِ وجدانِ بيدار است.

 و سرانجام، زمانه‏ى ما، همان زمانه‏ى غربت دين خداست و تأسّف از آنجاست كه فراموش كرده‏ايم در زمان ائمه‏عليهم السلام زندگى مى‏كنيم و عصر، عصر امامتِ حضرتِ حجةبن الحسن العسكرى(عج) است.

 امروز نيز حجّت عصر و زمان ما چون اميرمؤمنان‏عليه السلام، از ما نصرت دين خدا مى‏طلبند. امام زمان(عج) به همان بى‏كسى امام مجتبى‏عليه السلام گرفتارند و يادشان فراموش شده است. صداى حسين‏گونه هل من ناصر ايشان - كه از ما درك صحيح دين خدا و به كار بستن و ترويج آن را مى‏طلبند - به گوش جانِ شيدا شنيده مى‏شود.

 به اين ترتيب آنان كه اين رسالت را عهده‏دار شوند، خود را در كانون توجّهات ائمّه‏ى معصومين‏عليهم السلام قرار داده‏اند.

 پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم مى‏فرمايند:

 اَشَدُّ مِنْ يُتْمِ الْيَتيمِ الَّذى انْقَطَعَ عَنْ اُمِّهِ وَ اَبيهِ، يُتْمُ يَتيمٍ انْقَطَعَ عَنْ اِمامِهِ وَ لايَقْدِرُ عَلَى الْوُصُولِ اِلَيهِ وَ لايَدْرى كَيْفَ حُكْمُهُ فِيما يَبْتَلى بِهِ مِنْ شَرايِعِ دِينِهِ اَلا فَمَنْ كانَ مِنْ شيعَتِنا عالِماً بِعُلُومِنا وَ هذَا الْجاهِلُ بِشَريعَتِنا الْمُنْقَطِعُ عَنْ مُشاهَدَتِنا يَتيمٌ فِى حِجْرِهِ اَلا فَمَنْ هَداهُ وَ اَرْشَدَهُ وَ عَلَّمَهُ شَريعَتَنا كانَ مَعَنا فِى الرَّفيقِ الْاَعْلى(6).

 يتيم‏تر از يتيمى كسى كه مادر و پدر خويش را از دست داده؛ يتيمى كسى است كه از امام خويش جدا گشته و نمى‏تواند به او دست يابد و آنچه را كه از احكام دينش به آن مبتلاست نمى‏داند. بدانيد هر كه از شيعيان ما - كه به علوم ما آگاهند - اين جاهل به شريعت ما را - كه از مشاهده‏ى ما محروم است و در پناه آن عالم چون يتيم است. - هدايت و ارشاد كند و شريعت ما را به او بياموزد؛ در جايگاهى بلند با ما خواهد بود.

 ب) چگونگى انجام اين رسالت در عصر ما

 انجام اين رسالت، با اعمال شيوه‏ى سنّتى، داراى متولّيانى فراوان، بزرگوار و دلسوز است و در عين حال متأسّفانه اقبال اهل زمان ما به آن منابع سنّتى (كتاب، سخنران و...) به دلايل متعدّد كم‏رنگ گشته است. از طرفى شهودى نمودن حقايق دينى و به تصوير و تصوّر درآوردن آن باعث مى‏شود كه آن حقيقت ملموس‏تر، يادش ماندگارتر و اثر آن بيشتر گردد. از سويى بسيارى اوقات عرضه‏ى غيرمستقيم و همراه با زيبايى و ملاحت، در مقايسه با ارائه‏ى مستقيم، اثرى افزون‏تر دارد. با اين تفاصيل شايد رسالت نوين باورمندان دينى، اين باشد كه در صورت امكان، همان حقايق تغييرناپذير را، با شيوه‏اى جديد عرضه نمايند؛ تا عملاً فرزند زمانه‏ى خويش باشند و مطابق با اقتضائات زمان و مكان خود دست به‏كار تبليغ شوند.

 در باب عرضه‏ى  غير مستقيم حقايق دينى، اثر و مجوّز آن، مى‏توان به ماجراى كودكى حسنين‏عليهما السلام اشاره كرد كه به جاى آموزش وضوى صحيح و يا تذكّر نقايص وضوى پيرمردى مسلمان، در جايگاهى ظاهر شدند كه پيرمرد، خود، وضو گرفتن صحيح آنان را ببيند و قضاوت كند كداميك وضوى درست دارند تا پس از مشاهده‏ى آنان به نادرست بودن وضوى خود پى ببرد.

 بنابر آنچه عنوان شد؛ ابزار هنر مى‏تواند از جذّاب‏ترين و رساترين شيوه‏هاى تبليغ و تعليم باشد. گرچه هنر هرگز نمى‏تواند و نبايد جاى درك محضر علم و عالم را بگيرد؛ امّا مى‏تواند به عنوان مرحله‏اى در نظر گرفته شود كه براى عدّه‏اى ورود به عالم ديندارى است؛ براى بعضى جنبه‏ى تعليم و تذكّر دارد و براى برخى، تحكيم و تعميق آنچه باور داشته‏اند را به دنبال دارد. در حقيقت هنر مى‏تواند كارايى ابزارهاى كمك آموزشى را داشته باشد كه گاهى جنبه‏ى تعليم و گاهى صورت تذكّر و يادآورى به خود مى‏گيرد.

 به كارگيرى هنر در درك و باور آنچه به تصوّر و تصديق نيازمند است؛ مى‏تواند كمكى جدّى باشد. البته شايان ذكر است كه اين اسباب هدايت‏گرى، همان‏گونه كه مى‏تواند موجبات تقرّب به خداوند را - كه هدف نهايى نصرت دين الهى است - فراهم آورد؛ مى‏تواند - در صورت فقدان بصيرت - دور شدن از رضاى پروردگار را در پى داشته باشد كه پس از بيان جايگاه و وظايف مُبلّغ، به آن پرداخته خواهد شد.

 ج) جايگاه و وظايف مُبلّغ نوين

 همان‏گونه كه وقتى كسى از انديشه‏اى دم مى‏زند؛ انتظار مى‏رود ضمن آگاهى كافى، نسبت به آن ملتزم نيز باشد و به اصطلاح عالم بى‏عمل نباشد؛ از مُبلّغ دينى به شيوه‏ى نوين هم كه تنها روشى ديگر، براى تبليغ، برگزيده - ولى همان مطلب را نشانه رفته - نيز توقّع مى‏رود كه ضمن مطّلع بودن از آن حقيقت، با تمام وجود به آن قائل بوده و پس از باور قلبى، آن را اعلان نمايد. اگر كسى كه مبلّغ نوين حقيقى دينى است؛ به آن حقيقت معتقد و عامل نباشد؛ يا اعتقاد به آن موضوع برايش انگيزه‏ى تبليغ ايجاد نكرده باشد و به نيّاتى غير از تبليغ، در اين راه قدم گذارد؛ ضمن آلوده نمودن جايگاه تبليغ دينى، باعث شده تا به آن حقيقت نيز لطمه وارد شود و سرانجام عملى كم‏اثر و بى‏اثر خواهد داشت.(7) او براى اثرگذارى پا به عرصه‏ى تبليغ گذاشته؛ حال آن كه عامل نبودن، اثر كارش را از بين مى‏برد و اين نقض غرض است.

 در اينجا ذكر اين نكته ضرورى به نظر مى‏رسد كه گرچه ممكن است به جهاتى - از قبيل رعايت قواعد كار و بهره بردن از اثراتى كه خداوند در بعضى حركات و جملات قرار داده - آنچه تبليغ و تعليم مى‏شود؛ اثرگذارىِ جالب توجّهى داشته باشد؛ اما مبلّغ تنها وقتى از پاداش الهى بهره‏مند است كه تقوى پيشه كرده، مؤمن باشد و با قصد جلب رضاى خداوند به ميدان بيايد؛ چرا كه:

 اِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقينَ(8)

 خداوند تنها عمل متقين را مى‏پذيرد.

 فردى كه تبليغ را وسيله‏اى براى خدمتگزارى به آستان رفيع پيامبر و اهل بيت ايشان‏عليهم السلام مى‏داند؛ بايد در همه‏ى ايّام و به خصوص در حين انجام اين خدمتگزارى، بكوشد تا رضايت آنان را با ترك گناه و عمل به واجب، كسب نمايد و با اين خدمتگزارى، محبّت و مودّت خود را ضمن تهذيب نفس و مراقبت از خويش ابراز كند و همّتش را اين قرار دهد كه مايه‏ى زينت آنان باشد؛ نه باعث تأسّف و ناراحتيشان.

 آن كه خود را با ابزار تبليغ، به اولياى خدا منتسب مى‏نمايد؛ خير از او پسنديده‏تر و سر زدن عمل زشت از او زشت‏تر خواهد بود.(9)

 او تلاش مى‏كند تا با به‏كارگيرى تمام وسع و توانائيش، اثر خويش را به زيباترين شكل ارائه كند و از باب توفيقِ متذكّر كردنِ مردم، به آستان عترت پيامبرعليهم السلام و صرف توانمنديهايش در اين مسير، خداوند را شاكر است.

 پس از اين توجّه به‏خويش است كه سايرين موردنظر، قرارمى‏گيرند.

 البته آنچه ذكر شد؛ منحصر به مبلّغان نوين نيست؛ بلكه هركس را كه به تبليغ مكتب اهل بيت‏عليهم السلام رو نموده، شامل مى‏شود.

 د( استفاده از هنر و توجّهات لازم

 1) مقايسه‏ى روند ديندارى و هنر

 زندگى شؤونى دارد كه صحّت و سقم آنها با محك دين الهى سنجيده مى‏شود و يكى از اين شؤون هنر است.

 دين‏دارى - يا همان بندگى خداوند متعال - تقيّدات و پابستگى‏هايى به دنبال دارد كه رفته رفته انسان را - در اين سراى زودگذر دنيا - هر چه بيشتر مطيع و فرمانبردار خداوند و در نتيجه محدود مى‏كند. روح بندگى يا اسلام، همان تسليمِ بدون چون و چرا در مقابل حضرت حق و حجّت‏هاى الهى است(10) و اين روحيّه باعث مى‏شود كه بنده تنها مطيع حق گردد و از تبعيت هواى نفس فاصله بگيرد.

 هنگامى كه اين اطاعت، بر اعمال انسان سايه اندازد و اين فرمانبردارى در عرصه‏هاى زندگى به‏خصوص هنر رخ بنمايد؛ عرصه بر آزادى‏هاى بى‏حدّ و حصر تنگ مى‏شود و اعمال و گفتار و حتّى افكار انسان نيز، رنگ و بوى الهى مى‏گيرد. حال آن‏كه هنر نامتعهّد، در روند خود مى‏خواهد كم‏كم حصارها را از بين ببرد؛ ديوارها را بشكند و تنگناها را در نوردد.

 هنرمند صرفاً با آن‏چه تخيّل مى‏كند و زيبايش مى‏شناسد؛ پيش مى‏رود؛ فارغ از آن كه ممكن است اين زيبايى‏شناسى، با مبانى دينى، ناسازگارى داشته باشد. هنر ساخته‏ى بشر است و بر چهارچوب خواسته‏ى وى حركت مى‏كند؛ امّا دين مخلوق خداوند است و بر مبناى رضاى الهى پيش مى‏رود.

 البته ما به هيچ وجه ادّعاى رويارويى دين و هنر را نداريم. همچنانكه اسلام به خط زيبا و صوت حسن در قرائت قرآن و... بها داده است. آنچه منظور اصلى است اين است كه دين‏دارى چون راهى است كه كم‏كم سخت‏تر و باريك‏تر مى‏شود و هنر چون مسيرى كه به سرعت بازتر و هموارتر مى‏گردد. اين است كه اگر كسى بخواهد اين ابزار را به كارگيرد؛ قبل از هركار بايد حدود و ثغور مسيرى را كه به دلالت دين، مى‏تواند در آن گام بردارد بشناسد و بعد اقدام به حركت كند و الّا در اين رويارويى، اعتقاد خويش را خواهد باخت.

 به عنوان نمونه‏ى تعارض برخى جهت‏گيرى‏هاى دين و هنر به اين مثال توجّه كنيد: دين خدا - بنابر فرموده‏ى حضرت صدّيقه‏ى كبرى‏عليها السلام - خير زنان را در اين مى‏داند كه نه به نامحرمى نظر كنند و نه نامحرمى به آنان بنگرد(11). در اين فضا آيا مجاز است كه به اسم هنر، زنان در منظر ديگران قرار گيرند؟ نمى‏توان مدّعى تبليغ حقيقتى دينى شد و حقيقت ديگرى را فدا كرد. اين چگونه رسالتى است كه در آن به كلام صاحبان آن رسالت بى‏اعتنايى مى‏شود؟

 و يا در مورد موسيقى، دست كم اين است كه فضاى شبهه‏آلودى دارد و محلّ اشكال بزرگان دين بوده است. پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم و ائمه‏ى اطهارعليهم السلام هم نه تنها آن را به هيچ مستمع يا نوازنده‏اى، توصيه نكرده‏اند؛ بلكه با آن به شكل جدّى مخالفت نموده، مسير هدايت را متناقض با آن دانسته‏اند. در اين روايت تأمّل بفرماييد:

 قال رسول اللَّه‏صلى الله عليه وآله وسلم:

 اِنَّ اللَّهَ تَعالى بَعَثَنى هُدىً وَ رَحْمَةً لِلْعالَمين وَ اَمَرَنى اَنْ اَمْحُوَ الْمَزاميرَ وَ الْمَعازِفَ وَ الْاَوْتارَ وَ الْاَوْثانَ وَ اُمُورَ الْجاهِلِيَّةِ(12)

 پيداست كه موسيقى، به كار هدايت و بندگى خدا نمى‏آيد؛ اگر نه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و ائمه‏عليهم السلام با وجود رواج آن در زمان خودشان، بايد از كارآيى آن در تقرّب به خدا سخنى مى‏گفتند و ما را به استفاده از آن ترغيب مى‏كردند؛ حال آن كه پيامبر فرموده‏اند: من به محو و از بين بردن آن مأمور شده‏ام.

 با وجود اين دسته از روايات كه از موسيقى به شدّت نهى فرموده‏اند؛ چگونه مى‏توان آن را ابزارى براى انتقال حقيقت دينى انگاشت؟

 فردى كه نسبت به مسائل دينى به طور جدّى پايبند است؛ حاضر نيست در تبليغ كالاى خود از موسيقى و آلات آن بهره برد؛ چه رسد كه آن را ابزار تبليغ كالاى الهى برشمرد. گرچه ممكن است به ظاهر اين ابزار مورد پسند و اثرگذار ظاهر شود؛ امّا بايد دانست كه اين اثر مورد پذيرش خداوند نيست.

 از جمله مواردى كه مى‏توانست مورد توصيه‏ى پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و ائمه‏عليهم السلام باشد؛ استفاده از موسيقى در جنگها بود. با وجود آن كه از طبل و شيپور و سنج و دف و دهل و... در سپاه روبرو براى تهييج سربازان به جنگ، استفاده مؤثّر و جدّى مى‏شد؛ امّا پيامبر و امير مؤمنان‏عليه السلام از آن در جهت ترغيب سپاهيان، در جنگ با كفر و شرك استفاده نمى‏كردند. با اين كه هدف پيروزى اسلام در جنگ وسيله‏اى چون استفاده‏ى نظامى از ساز را به راحتى توجيه مى‏نمود. آيا اين شواهد جايى براى انديشيدن و تفكّر باز نمى‏كند؟

 2) باور ابزارى بودن هنر نه هدف بودن آن

 هنر مثل ظرفى است كه در صدد است مظروف خويش را بنماياند. چون قالبى است كه مى‏كوشد محتواى خود را عرضه كند و همانند قابى است كه مى‏خواهد اثر درون خويشتن را به نمايش گذارد.

 امّا در سير حركت هنرمند غالباً، آن چنان زرق و برق و زيبايى اين ظرف و قالب و قاب، توجّه را به خويش معطوف مى‏دارد كه مظروف و محتوا و اثر فراموش مى‏شود؛ يا دست كم در اولويت دوم قرار داده مى‏شود و ارزش به قالب و ظرف تعلّق مى‏گيرد؛ نه مظروف و محتوى. هنر شبيه به دنياست؛ همانگونه كه دنيا بنا به روايات ما براى غير خود خلق شده و مزرعه‏ى آخرت است امّا با اين وجود، متأسّفانه براى اكثر مردم خود موضوعيت پيدا كرده و پل بودن آن فراموش شده است؛ به همين ترتيب بسيار ديده مى‏شود كه هنر نيز هدف قرار مى‏گيرد.

 به عنوان مثال شاعر يا نقّاش هدفمند مى‏كوشد تا با خلق يك اثر، معنايى را با زبان خاصّ خود القا كند؛ امّا هنرمندى كه هنر برايش محور است؛ شعر مى‏گويد يا نقش مى‏زند تا زيبايى آفريده‏اش را به رخ كشد. گاهى خواننده‏ى يك شعر، بيش از آن كه انديشه‏ى القاى مفهوم آن شعر را در نظر داشته باشد؛ سوداى به نمايش گذاردن قدرت و انعطاف‏پذيرى صوت و زيبايى لحن را در سر مى‏پروراند.

 هنرمند و هنرآموز، اوّل بايد به دنبال اين باشد كه حقيقت چيست و از چه حقيقتى بايد سخن گفت؟ بعد به سراغ چگونه گفتن آن و دست آخر بايد به سوى هنر رود. نه اينكه ابتدائاً بخواهد به هنر متمسّك شود؛ بعد به آنچه مى‏خواهد بگويد بينديشد.

 يكى از بارزترين آفات هنر، همين سردرگمى هنرمند از نامعلومى هدف و وسيله است. بنابراين كسى كه مى‏خواهد در مسير تبليغ دينى به شيوه‏ى نوين گام بردارد؛ شايسته است كه مدام به هدف بينديشد و براى قالب عرضه‏ى آن حقيقت، اصالتى قائل نشود و در عين حال همان‏گونه كه براى هنر اصالتى قائل نمى‏شود و به دنبال ارزشمند جلوه دادن آن نيست در پى مطرح كردن خويش نيز نباشد. هنرمند متديّن به دنبال جلوه دادن حقيقتى است كه تبليغ مى‏كند نه خود؛ بنابراين از هر چه كه باعث مى‏شود تا بر سر زبانها بيفتد و مشهور شود؛ سخت بيزار است؛ چرا كه مؤمن از شهرت به جهات آفات فراوانش مى‏پرهيزد. گر چه ممكن است در گذر زمان و به جهت طبيعتِ كارى كه مى‏كند؛ شهرت به سراغش بيايد؛ امّا او به سراغ شهرت و آنچه كه باعث آن شود؛ نمى‏رود.(13)

 3) جلب رضايت خلق يا خالق

 هنر برتر يعنى هنرى با جذابيت بيشتر؛ امّا آيا اين جذابيت، همواره مهر تأييد الهى دارد؟

 اثر هنرى بالاتر يعنى كارى با نتيجه‏ى زيباتر؛ ولى آيا اين زيبايى، هميشه مورد قبول خداوند است؟

 و سرانجام كار هنرى وقتى مقبول است كه رضايت مردم را بيشتر جلب نمايد و كار دينى وقتى مورد پذيرش است كه تنها براى خدا و مخلصانه انجام شود و همين جاست كه جدّى‏ترين تعارضات شكل مى‏گيرد؛ چرا كه كار دينى، رضايت خالق مى‏طلبد و كار هنرى رضايت خلق و رضايت خلق هم، در اغلب اوقات، بر مبناى هواى نفس و مخالفت با رضاى خالق است. به اين روايت توجّه كنيد:

 قال اميرالمؤمنين على‏عليه السلام: اصلُ الاِخلاصِ الْيَأسُ مِمّا فى اَيْدِى النّاسِ.(14)

 چگونه مى‏توان در كار هنرى با اخلاص عمل كرد، حال آنكه حقيقت اخلاص، نااميدى است از آنچه نزد مردم است. يعنى وقتى فعلى براى خداوند محقّق مى‏شود كه فاعل آن از تعريف و تشويق مردم نااميد باشد.

 حواريون  از عيساى نبى‏عليه السلام سؤال مى‏كنند كه مخلص واقعى كيست؟ ! او مى‏فرمايد:

 كسى كه براى خدا كار كند و دوست نداشته باشد مردم در آن كار از او تشكّر نمايند.(15)

 از سوى ديگر، مسير هدايت، مسيرى دو سويه است؛ يكى ابلاغ و ديگرى اقبال. اگر اقبالى از مخاطب نباشد؛ ابلاغ به هدايت افراد منتهى نمى‏شود. پس ابلاغ با پذيرش مردم است كه به هدايت منجر مى‏شود. اينجا اين سؤال مطرح مى‏شود كه از طرفى اقبال و خوش‏آمد مردم مهم است و از طرفى بايد بى‏اعتنا به خواست مردم رضايت خدا را طلبيد؛ اين چگونه امكان‏پذير است؟ جواب اين است كه همان‏طور كه از حضرت عيسى‏عليه السلام نقل شد؛ عمل خالص عملى است كه براى خدا انجام شود و فاعل آن به دنبال تشكّر مردم نباشد. به بيان ديگر او نبايد متوقّعِ سپاسِ مخاطبان باشد؛ امّا حال اگر مردم از كار خدايى وى تشكّر كردند؛ چه مانعى دارد؟ اين تشكّر مردم، خود علامت مقبوليت آن كار از جانب مردم و مقدّمه‏ى اثرگذارى بر مخاطب است.

 البته ذكر اين نكته هم لازم است كه اگر آن مردم مؤمن باشند؛ رضايت آنان چيزى خارج از رضايت خداوند نيست و اين دو در واقع يك حقيقتند؛ چرا كه مؤمن جز به رضاى خدا راضى نمى‏شود و خداوند هم به رضايت مؤمن راضى است. پس رضايت آنان، اگر با نيّت خدايى مبلّغان همراه باشد؛ نويد از رضايت خداوند مى‏دهد.

 بنابراين نتيجه‏ى كلام اين مى‏شود كه كار هنرى مخلصانه به جهت آن كه اگر مقبول مخاطب نباشد؛ اثرگذار هم نيست؛ پس بايد مورد توجّه و پسند مردم قرار بگيرد. امّا رضايتى كه با نارضايتى خالق همراه نشود. مُبلّغ نوين به دنبال اداى وظيفه است و ضمن حركت در جاده‏ى شرع، نيّتش را ارائه‏ى اثرى مذهبى قرار مى‏دهد؛ اثرى كه همراه با جلب رضايت مخاطبان، تنها به خاطر خدا انجام مى‏پذيرد. اينجاست كه كار بسيار دقيق و در عين حال دشوار مى‏شود و تنها كسى مى‏تواند كار هنرى خداپسند ارائه نمايد كه اهل مراقبت و توبيخ نفس، پذيرش انتقاد، حساب كشيدن از خود، دقّت در اعمال و رفتار خويش و نقّادى از نيّات درونش باشد.

    اللّهم صدّق قولى بفعالى

 

پاورقی ها:

1) بحار الانوار، ج 51 ، ص 115 .

2) به عنوان نمونه به 3 كتاب شريف نجم‏الثّاقب، دارالسّلام و العبقرى الحسان اشاره مى‏شود.

3) بحارالانوار، ج 74 ، ص 268 و 414 .

4) تمامى تفاسير شيعى ذيل آيه‏ى اهدنا الصّراط المستقيم. به عنوان نمونه به تفسير كنز الدّقائق، ج 1 ، ص 68 مراجعه شود.

5) كافى، ج 3 ، ص 29: حضرت باقرعليه السلام فرمودند: اسلام روى پنج پايه نهاده شده: نماز، زكات، روزه، حجّ و ولايت و به چيزى مثل ولايت فرياد زده نشد. مردم آن چهار را گرفتند و اين يعنى ولايت را رها كردند.

6) بحارالانوار، ج 2 ، ص 1 - 13 .

7) امام صادق‏عليه السلام فرمودند: چون عالم به علمش عمل نكند؛ اندرزش از دل‏هاى شنوندگان بلغزد؛ چنان باران كه از سنگ صاف بلغزد. )اصول كافى: ج 1 ، ص 56)

8) سوره مائده، آيه 27 .

9) بحارالانوار، ج 47 ، ص 349 .

10) قال اميرالمؤمنين على‏عليه السلام: الاسلام هو التسليم / به كافى، ج 2 ، باب التسليم و فضل المسلمين رجوع نماييد.

11) حليةالاولياء، ج 2 ، ص 40 .

12) پيامبر خداصلى الله عليه وآله وسلم فرمودند: پروردگار مرا هدايت و رحمت عالميان برانگيخت و امر كرد مرا تا محو كنم؛ مزامير )سازهاى بادى مثل نى( و معازف )به‏طور كلّى ساز( و اوتار )سازهاى صاحب تار( و بت‏ها و امور جاهليّت را )مستدرك الوسايل، ج 2 ، ص 458) / توضيحات مبسوط راجع به اين روايت و روايات مشابه را در كتاب نظرى بر موسيقى از طريق كتاب و سنّت نوشته‏ى آقاى شريعت موسوى ببينيد.

13) المُؤْمِنُ يَكْرَهُ الرِّفْعَة، مراجعه شود به ميزان الحكمه، ج 4 ، ص 1521 .

14) غررالحكم، حديث 3291 .

15) ميزان الحكمة، ج 2 ، ص 58 .

 

+1
-33
-1

افزودن دیدگاه جدید

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
سؤال امنیتی
لطفاً پاسخ سؤال فوق را فقط با حروف فارسی بنویسید.